مرتضى راوندى

358

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بوده است و هر سفيرى كه هداياى گرانبهاترى همراه داشته احترام و موفقيت بيشترى احراز مىكرده است . » « 244 » كلاويخو بر روى ديوار يكى از عمارات سمرقند ، نقش شير و خورشيد ديده ولى علامت رسمى تيمور سه دايرهء كوچك به شكل مثلث بوده است . از سكه‌هاى رايج آن زمان يكى نقرهء موسوم به « تنگه » يا « تنكه » بيشتر رايج بوده است . « 245 » رسم احترام رسم تعظيم در حضور شاهزادگان و شخص تيمور عبارت بود از زمين گذاردن زانوى راست ، به سينه نهادن دستها ، و كرنش كردن در حضور تيمور لازم بود تا تقرب و نزديكى به او چندين بار تكرار شود . در مراسم مهمانى و جشنهاى تيمور ، فيلبانهاى مخصوص به نمايش فيل مىپرداختند و صدها آوازخوان و ساززن به نغمه و نوا مشغول مىشدند . تيمور در عين بيرحمى و خونخوارى ، مردى ثابتقدم ، مستبد و لجوج بوده و به تنظيم و ترتيب در كارها و اجراى كامل فرامين خود علاقهء فراوان داشته است . در مسافرت كلاويخو و همراهانش به ايران ، حكمى صادر كرد تا از آنها همه جا پذيرايى كنند و در هر منزل اسب چاپارى آماده دارند . مأمورى براى اجراى اين فرمان همراه آنها كردند . به قول خود كلاويخو در سايهء اين يك فرمان به هر نقطهء مسكون كه مىرسيدند مردم از كوچك و بزرگ و حاكم و محكوم به جان مىلرزيدند و با هست و نيست خود آنها را پذيرايى مىكردند . در موقع ورود به نقطه‌اى ، مأمور تا يك روستايى ايرانى مىيافت ، دستار او را به گردنش انداخته و كشان‌كشان مىبرد تا هرچه زودتر رئيس ده را به آنها نشان دهد . همين كه رئيس ترسان و لرزان حاضر مىشد ، مأمور او را ديده و نديده چند شلاق مىزد و چند تا ناسزا مىگفت و امر امير تيمور را در حالى كه او به خاك افتاده بود ، ابلاغ مىكرد . « 246 » اوامر و دستورهاى زيانبخش تيمور بدون كوچكترين اعتراضى اجرا مىشد . خراب كردن خانه‌هاى مردم براى احداث خيابان ، كوچ دادن طوايف و ارباب حرف از نقطه‌اى به نقطهء ديگر و غيره بدون جبران خسارت و بىچون و چرا عملى و اجرا مىشد و احدى را ياراى مخالفت نبود . اين مرد فعال و بىآرام دائما در كار و كوشش بود . در سن 70 سالگى در حال پيرى و ناتوانى رو به تركستان و چين نهاد و در جريان اين سفر جان سپرد . مرگ تيمور « تيمور چون احساس بيمارى نمود ، ظاهرا براى آنكه درون خود را از گزند سرما در امان دارد ، دستور داد چكيده‌اى از شراب ( عرق ) بگيرند و داروهاى گرم‌مزاج و ديگر « بهارها » بدان بياميزند . از اين مشروب تند پياله‌هايى دمادم دركشيد و در نتيجه اندرونش از هم پاشيده شد . پزشكان را به يارى طلبيد و آنان در آن سرماى سخت زمستان يخ بر پهلو و شكمش گذاشتند و تا سه روز لخته‌هاى خون از دهانش فرومىريخت . اين مرد سياهكار چون خطر مرگ را احساس كرد به گريه و زارى پرداخت و بالاخره پس از آنكه گونه‌هايش سرخ گشته و بانگ نفيرش به آسمان رسيده بود ، در هفدهم شعبان 807 ه . به حيات پرماجراى خود پايان داد . خليل سلطان جنازهء تيمور را در تابوتى از آبنوس

--> ( 244 ، 245 و 246 ) . همان ، ص 210 ، 215 و 296 .